مسجود

وبلاگ شخصی محمد مسعود رحمانی

مسجود

وبلاگ شخصی محمد مسعود رحمانی

مشخصات بلاگ
مسجود

چاره چیست؟
گاهی باید گدایی کرد تا
غنی شوی...

پیام های کوتاه
  • ۱۷ آذر ۹۲ , ۰۲:۲۹
    ارث
  • ۳ آذر ۹۲ , ۰۱:۵۷
    مرد
  • ۱ آذر ۹۲ , ۱۹:۳۴
    هاء
آخرین مطالب
  • ۹۳/۰۶/۲۶
    تر
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
  • ۹۳/۰۶/۲۶
    تر
آخرین نظرات
  • ۲۵ آبان ۹۳، ۲۳:۴۶ - آویزون ...
    (+)
گاهس ساده باید نوشت:
ماراهم کربلا میبرند...

حلال بفرمایید...
اینروزها
نه لب تر میکنم
و نه قلم!
فقط و فقط
چشمانم را با اشک
تر میکنم
که قرار است
امروز به تماشتی گنبد طلای
رضا شود...!





.....
گاهی اوقات دلی مانده برای سوختن و قلبی برای تپیدن
آنهم که جز رضا خریداری ندارد...!ندارد که ندارد
آشوبم
آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میدهم تویی..
فصل رویش ها
به پایان میرسد
بعد
دوباره جنب و جوش گیاهان گل میکند
و امید بیدار میشوم
پس دوباره آغاز میشود
فصل رویش ها..!

روز از نو روزی از نو....

امید هر مرده ای را زنده میکند
راستی اگر همین امید نبود
تا کنون گیاهی نمانده بود و
عاشقی زنده نبود...!

عاشق ها با امید زنده اند....!
امید وصال
اینقدر
روضه گرفت
شد
مروج العاشورا....

ما که فعلا دست و پا میزنیم
آب لبانت
شیرین ترین
آبهای زیر زمینیست...!


ولبانت داغ ترین
آتشفشان ها...!
فکرشم نکن
دوباره با خیالت عاشقم نکن!

فکرشم نکن..
دوباره مثل اون روزها
یه عالمه حرفای دوتایی باشه بین ما دوتا...



حال اینروزهای من
اندکی صبر....
اسرائیل نابود میشود!
همین زخم سرت بابا جان
چقدر شبیه زخم پهلوی مادر است...!!

آری
آخرش یاد های فاطمه
تورا کشت..!
ابن ملجم؟!
حاشا
نمیدانم تو دیگر چقدر بزرگی
که شبی بی همچو شب قدر
تازه میشود راز تو...



امام صادق علیه السلام:برای هر چیزی رازی هست و راز شب قدر زهرای مرضیست.
کسی که کوچه را دیده باشد
جشن تولد ندارد که!
این گردن
چون جلوی هیچ کس خم نشد
شکسته شد!!
هرچه میگردم
دراین زندگی سه ساله
جایی برای شادی نمیبینم...

وضعش را نگاه کن!
ورم پا
تاول پا
ساق پا...

اینها فقط کمی از قسمت پاهایش بود..
باشد لاله گوش..
جانم به لب رسیده
دارند این یزیدیان
سرهای مریدان حسین را
میبرند و با جو گرفتن مدرنیته
بجای بالای نی با آنها غذا درست میکنند و
گاهی هم فوتبال بازی...

شنیده ام فرماندهشان
ریش های زردی دارد و مثل جدش بیماری پیسی..

مهدی جان کجایی؟!
گل خوشبو را که بگیری
اول پرپر کنی
دوم هر پر را تکه تکه کنی
تکه هارا له کنی
وقتی خون پرها خارج شد
تکه های پر درآن غرق شدند

تازه اسمش میشود:
اربا اربا
یاهمان علی اکبر