مسجود

وبلاگ شخصی محمد مسعود رحمانی

مسجود

وبلاگ شخصی محمد مسعود رحمانی

مشخصات بلاگ
مسجود

چاره چیست؟
گاهی باید گدایی کرد تا
غنی شوی...

پیام های کوتاه
  • ۱۷ آذر ۹۲ , ۰۲:۲۹
    ارث
  • ۳ آذر ۹۲ , ۰۱:۵۷
    مرد
  • ۱ آذر ۹۲ , ۱۹:۳۴
    هاء
آخرین مطالب
  • ۹۳/۰۶/۲۶
    تر
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
  • ۹۳/۰۶/۲۶
    تر
آخرین نظرات
  • ۲۵ آبان ۹۳، ۲۳:۴۶ - آویزون ...
    (+)

همین دو روز پیش!

يكشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۲، ۱۰:۰۲ ب.ظ

نمیدونم چم شده!!
دیگه هیچ کی دوسم نداره!!
هیچکی!!
خو منم هیچ کی رو دیگه دوست ندارم
بجز یه نفر..
همون یه نفری که همه عقائدمو بخاطرش زیر پام له لورده کردم
بابا بخدا کسی باورش نمیشه! تو که یادته من یه زمانی نماز شب میخوندم!!
هروز روزه بودم
هرشب روضه!!!
ببین مسعود شرمنده از خواب بیدارت کردم
من هرکاری میکنم خوابم نمی بره!!
تو که شاهدی پیش خودم خوابیده بودی!!
نخوابیده بود؟!؟!؟!
آها ببخشید صدا گریه هام نذاشت؟!شرمنده!!ببخشید!


بخور بخور! آبهویج بستنیه واست گرفتم روحیمون عوض شه!!
میخوام یه ذره بات درد ودل کنم!!
از کجا واست بگم؟! اهوم!؟


دوستام بم میگن : مسعود ! خیلی عوض شدی!!دیگه اون مسعود قدیم نیستی!!
خب میدونی چیه!!بعضیاشون از گذشته من خبر داشتن میدونستم روزی 13 ساعت فقط درس میخوندم!!
خبر داشتن از کارام!!
حالا که اینطوری شدم نمیدونم میخوان بام چکار کنن؟!
راستش دیشب یکیشون منو برد قبرستون بالا قبر سردار همونجا که همیشه میرفتیم!! یادته که؟؟
برد اونجا و نشست سر تا پاموشست بم گفت چرا تو اینقدر تعقیر کردی؟!
چرا اینقدر بیخیال شدی؟ نه دیگه مسحد میری نه هیئت!!بابات اومده بام صحبت کرده گفته که ازش راضی نیستم!!میدونی این یعنی چی؟!
یعنی بد بختی!!
خو مگه تو نبودی که با آرمان و صدتا امسال آرمان رفاقت میکردی که گیر این روابط خیابونی نشن؟!
حالا چی شده آقا مسعود ما با اون همه دبدبه وکبکبه عاشق شده؟؟!!
اونم عاشق کی؟!
نکنه بازم فیلم دلشکسته رو دیدی؟!
یا فیلم مداره صفر درجه؟!!
عزیزم اینا فیلمن فیلم!!
وقتی فهمیدم بخاطرش رفتی اصفهان
سرم سوت کشید
آخه احمق چطور تونستی؟!
چطور تونستی بری اونجا؟! خو مگه ناموس مردم نیست؟!
نکنه مثه این فیلما دستاشم گرفتی؟!!و...
این بود ثمره خوندم فتوحات ابن عربی؟!یا اسفار ملا صدرا و منظومه حاجی سبزواری؟!
نترسیدی دروغ گفته باشه؟! بخوان خفتت کنن؟!
بخوان بابرادراش بریزن رو سرت؟!
خو اون شب اول که رفتی اونجا شبش اگه یادت بیاد منو امین نزدیک سی چل بار بت زنگ زدیم!!!بخدا قسم نذر حضرت زهرا کردم سالم بیای اهواز !!ترسیده بودم!!
خو یه حرفی بزن!!
-
-
-
چی بگم سید؟!
بخدا نمیدونم خو!!
عاشقشم دیگه؟!
دوسش دارم فقط همین!!
چی بگم؟!
بگم که وقتی دستاش رو گرفتم بهترین لحضه زندگیم بوود؟!
بگم بخاطر اینکه دیگه نمیتونستم پیشش باشم تو تاکسی زد زیر گریه!
نمیدونی بدون! منم دستمو کشیدم زیر چشمش اشکاش رو پاک کردم
دستاش رو گرفتم و فشار دادم
آروم تو گوشم گفت : مسعود دوست دارم
منم گفتم : منم دوست دارم
میخوای اثباتش کنم؟
گفت چطوریی؟
میخوای یانه؟
با ترس لرز گفت آره..
منم دستش رو اوردم بالا بوسیدمش!!
اونجا بود که قلبش کامل از کار افتاد بیچاره!!
قلب خودم هم نامیزون میزد
دستاش رو گذاشت رو سینم حس میکرد قلبم چطور میزنه!!
چه حس عجیبی بود!!
هه!
چی میفهمی سید؟!
-
بابا بخدا دیشب اینارو سید بم گفت باورت میشه؟!
همه بم نامردی کردن!!
ولش کن بابا بستنیت رو بخور؟!
بریم مسعود جان بریم!!
گریه نکن دیگه
بریم.
.

این واقعیت ادامه دارد!؟

  • مسجود

نظرات  (۲۵)

ادامش چی شد؟؟؟
یکمی هم اکشن باشه باحالتر میشه
پاسخ:
چشب!
در همین نزدیکه
آره خودشه..
اوه اوه یکی دیگم پیدا شد!!!

می ترسم همگیر شه!!

اونیکی که دنبال شخصیت میگرده و این یکی که میگفت شبا نمیشه رفت قبرستون من نیستم!!

تو این پست من گمنام 0 می باشم!!!!!!!!

اگه باز کسی اسم منو...
پاسخ:
ههه
شما همونی که رمز میخواستی؟
سلام
شخصیت های داستان درست معرفی نشدن
یا بهتره بگم درست ورود نکردید و..........................
پاسخ:
واسه چی؟
قرار نبود کسی رو معرفی کنم که...
 من این حاجی گمانمی که اینا رو نوشته نیستم(قبرستون که شبها تعطیله
شبها هم خو مکروهه
سید کیه؟؟
اصفهانیه کیه؟؟
الان این داستانه؟؟
واقعیته؟؟؟ترشحات ذهن؟)

حاجی خو شوما یه علامت دیگه برا گمنامی خودتون بذارید مثلا گمنام1 که من این قد با شوما غاطی نشم بعنی شما با من غاطی نشید!!!

والا!!
پاسخ:
خخخخخخ
شما بذارید گمنام یک!!
تازه من متوجه میشم که فرق دارید با هم!
دراین زمان که نرهای ماشده ماده
به موی سیخ وبه ابروی بندافتاده
حجاب دخترکان زورکی چهار انگشت
تفاوتی نکنددختروپسرازپشت
دراین زمانه که کمبودغیرت وشرف است
چقدرزن که بجزشوی باهمه طرف است
دراین زمانه که جانهابه سیم وزربنداست
به هرکجاکه روی صحبت ازصدی چنداست
به دوره ای که شیوخی زکافران بدتر
زراه چله نشینی شدند صاحب زر
اگرچه موسی عمران نگشته، هارونند
رفیق بیت المال ورقیب قارونند
شراب زآنکه حرام است منقلی شده اند
حسین گفته ودرجنگ باعلی شده اند
دراین زمانه که دین شده زهرچه ارزانتر
کراک وشیشه شدازنان شب فراوانتر
به دوره ای که عدوبی بهانه می تازد
که نسل شیعه ونام علی براندازد
درودبرتوجوانی که نوحه خوان شده ای
پرازخروش، سروش حسینجان شده ای
بخوان فدای توو، یاحسین گفتن تو
بخوان که زنده شوم باحسین گفتن تو
بخوان فدای توونعره های حیدری ات
فدای توواشک پامنبری ات
فدای تاب وتبت شوم تو بخوان
فدای نعره های یازینبت شوم توبخوان
فدای شوروشعورت فدای احساست
فدای گفتن ذکر حسین وعباست
اگرچه تیرحسدبردلت نشسته توبخوان
دلت شکسته.ازآن پهلوی شکسته بخوان
بخوان اگرچه حسودان عناد می ورزند
تمامشان به یک موی تو نمی ارزند
نفس بزن زحسین وبه نفس غالب باش
بخوان همیشه فقط بیشتر مراقب باش
بخوان وآگه از این باش از که میخوانی
مبادآنکه زغفلت دلی بلرزانی
مخوان توسبک سبک یاکه شعرموهونی
بخوان زشعربزرگان به لحن محزونی
بخوان اگرچه حسودان عناد می ورزند
تمامشان به یک موی تو نمی ارزند
جماعتی که فقط شقشقیه رابلدند
به وقت جنگ وشهادت تقیه رابلدند
نه جبهه رفته نه جنگیده نه پی رزمند
همیشه پای غیبت میان هربزمند
همیشه سازمخالف زده چوخارجیان
تمام شیعه، ولی پیروخوارجیان
گمان مبرکه فقط این زمان باتولجند
به پیکرهمه تاریخ استخوان کجند
به صفحه صفحه ی تاریخ، این بود مشهود
که بوده تکیه ی دشمن به دوستان حسود
حسودهاهمه ازدودمان قابیلند
هنوزآدم وحوابه سوگ هابیلند
زکاهنانوزلیخاومصروزندانش
نکرده ظلم به یوسف کسی چواخوانش
چه دستها بسته شد ازین حسادت ها
چه لاله هاشده پرپرازین جهالتها
تمام طایفه هازخمی از همین ایلند
که جای ابرهه کشتن پی ابابیلند
سپاه ابرهه امروز فوج فوج آید
گذشته دوره فیل سوارموج آید
شده ست هستیمان مورد تهاجمشان
همی زشش جهت وستون پنجمشان
بخوان که دشمن قرآن همه علم شده اند
علیه شیعه همه کفرهم قسم شده اند

بخوان عزیزدلم باتمام دلتنگی
که دوره دوره ی جنگ است، جنگ فرهنگی
به رغم دشمنی دوست نمک نشناس 
بخوان زغربت زینب زخجلت عباس
بخوان که دشمن ازین خواندنت به واهمه است.
بخوان که شیعه سلاحش علی وفاطمه است
مبادازخم زبانهایشان شود کاری
مباد، روی زمین این سلاح بگذاری
مشو چواکبرناظم زعمروعاص، عاصی
اگربه عشق تو هم خورد.انگ رقاصی
بخوان، نخواندن تو، آرزوی دشمن هاست
بگیرتوشه،به راه محمد وآلش
طریق نوکری از نوکر کهنسالش
بگوکه گفته خمینی امام ورهبر ما
که این حسینیه ومسجداست سنگرما
همیشه باش، مریدو، مطیع امر ولی
توکلت به خداوتوسلت وبه علی
پاسخ:
آفرین
ایمان خطرناک

آنجایى که شما مى‌بینید مؤمنینى هستند و نصرت پیدا نمیکنند، به خاطر این است که یا ایمان ضعیف است، یا ایمان غلط است - ایمان به چیزى است که نباید به آن مؤمن بود - یا ایمان همراه با بصیرت نسبت به مسائل جهان و مسائل حول‌وحوش خودشان نیست. نداشتن بصیرت مثل نداشتن چشم است؛ راه را انسان نمیبیند. بله، عزم هم دارید، اراده هم دارید، امّا نمیدانید کجا باید بروید. ... اگر بصیرت نبود، همان ایمان ممکن است انسان را به بیراهه بکشاند. کسى که علم ندارد، بصیرت درست ندارد به آنچه پیرامون او دارد میگذرد، گاهى اوقات میشود که راه را عوضى طى میکند؛ همه‌ى نیروى او نه فقط هدر میرود، بلکه به کج‌راهه او را میرساند و میکشاند؛ پس بصیرت لازم است. عمل صالح بر اساس ایمان، ایمان راسخ و ایمان درست، ایمان همراه با بصیرت، و تداوم و استقامت، اگر چنانچه بود، پیروزى قطعى است. اینهایى که پیروز نمیشوند، یکى از اینها را ندارند: یا ایمان نیست، یا ایمانِ درست نیست، یا استقامت نیست، یا بصیرت نیست؛ در نیمه‌راه بار را بر زمین گذاشتن است؛ طبعاً به نتیجه نمیرسند.
بیانات امام خامنه ای در دیدار مردم قم- ۱۳۹۲/۱۰/۱۰
در محضر بهجت العارفین ؛
خدا کند در ما عشقی پیدا شود به مجموع قرآن و عترت، تا اوّلاً بتوانیم یگانگی قرآن و عترت و معجون مرکّب از آن دو را بیابیم؛ و ثانیاً در مقام پیروی و عمل، با توجه به آن دو و بر محور آن دو، طواف عاشقانه بنماییم و بدانیم که آنها از هر معشوقی بیشتر شایستۀ عشق ورزی هستند.
  • ان حزب الله هم الغالبون
  • » ﻓَﺒِﻌِﺰَّﺗِﮏَ ﻻَ ﻏْﻮِﯾَﻨَّﻬُﻢْ ﺃَﺟْﻤَﻌِﯿﻦَ
      *  
    ﺇِﻻَّ ﻋِﺒَﺎﺩَﮎَ ﻣِﻨْﻬُﻢُ ﺍﻟْﻤُﺨْﻠَﺼِﯿﻦَ؛
    )ﺁﯾﻪ 83 ﻭ 82 ﺳﻮﺭﻩ ﺹ (.
    قبول عشق هیچ قاعده ای نداره،
    وقتی دوباره خوندم فکر کردم میتونه واقعی هم باشه..'!
    پاسخ:
    داستان واقعی باشه؟!
    بله تقریبا واقعیه
  • پدرمهربان
  • خودتون چی را نفهمید چطور شد؟؟؟
    ادامش را خواهشا بادقت بیشتری بنویسید/
    نمیپرسم واقعیته یا تخیلی 
    چون آخرش نوشتید این واقعیت ادامه دارد/!

    پاسخ:
    آفرین
    قبرستون که شبها تعطیله
    شبها هم خو مکروهه
    سید کیه؟؟
    اصفهانیه کیه؟؟
    الان این داستانه؟؟
    واقعیته؟؟؟ترشحات ذهن؟؟
    پاسخ:
    ساعت یازده میبنده
    داستان میتونه ساعت 8 اتفاق افتاده باشه!
    سید پسر باباشه!
    اصفهان یه شهره!
    واقعیته تقریبا!!!
  • اللهم احفظ قائدنا
  • سید همونیه که همیشه باهاته؟؟؟؟
    البته باهات بود

    پاسخ:
    بــــــــــــوود!!
    به نظر من که بعید نیست...

    هر چزی ممکنه..

    خدا کنه که عاشق باشیم نه عاشق باشیم!! حالا بی قاعده یا با قاعده!

    بازم من اون گمنام نیستم من خودمم!
    پاسخ:
    انشالله
    خودتی؟!
    کدوم خودت؟!

    نمیدونم..

    ولی من که تصدیق نمیکنم واقعی بودنش رو!!!!!

    همه چیز اصولی داره..

    همه چیز..

    حتی عشق

    پاسخ:
    عشق بی قائده ترین مکتب دنیاست
    عه اون گمنامی که با سید موافق کیه؟؟

    این گمنام اون گمنام نیست یعنی من اون نیستم اونم من نیست!!

    ...
    پاسخ:
    چمیدونم والاه
    نظر طولانی خصوصی بود تاییدش نکن..
    پاسخ:
    خوب بود جالب بود
    خب قرار برا نقد بود ولی اصلا باید چیزی شکل بگیرد که بتوان نقدش را نوشت

    از اونجای که من ارادت خاصی نسبت به استاد فراستی دارم همونجوری نقدش میکنم امیدوارم بهت بر نخوره....

    طبق معمول غلط املایی کولاک میکنه کوچیکش هم همون تغییر رو تقیر نوشتن
    اصلا این غلط املایی از یه جایی اونقدر زننده میشه که نوشته رو تحت الشعاع قرار میده

    متن با آب و تاب شروع میشه ولی هرچی جلو تر میره قاطی تر و الکی تر میشه یا موقع نوشتن خوابت میومده یا خوب کپی پیست نکردی

    عشقی یا احساسی نوشتن قانون داره همینطوری نیست الکی مگه

    دستش رو گرفتم آروم بهم گفت و از اینجور نوشتن ها کلا خز شده

    خواننده کلا سر در گم آخرش نمیفهمه آدم که منظور درست چیه

    اصلا معرفی شخصیت ها که اصل شروع یه داستان با برنامه است فاجعه است اگر داستان کشش داشته باشه تو پنج خط اول تو این سبک داستانی شخصیت های اصلی میان روی کار الکی کشش نده

    این هیچکاک بازی که از خودت مایه بذاری واسه داستان حالا چه خوب چه بد چه راست چه دروغ کلا کار جالبی نیست البته از نظر من

    منتظر بقیه قسمتهاش هستیم ولی بعید میدونم چیز دندون گیری بشه

    خلاصه بابت این پنبه زنی که راه انداختم شرمنده...

    العبد نسل 60
    پاسخ:
    ممنون
    عالی بود
    و خداوند عشق را آفرید ولی بعید میدانم کسی عاشق حسین شود و عشق دیگری در وجودش وارد

    پس بگرد ببین چرا قلبت هنوز گوشه ای خالی برای عشق زمینی دارد...
    سلام مسجود جان
    جالب بود

    پ.ن :
    الیس الله بکاف عبده ؟
    پاسخ:
    خدا کافیه 
    کافی کافی!!
    ولی..
    بخیرش میشه شهادت
    من مات من العشق فقد مات شهید. . .
    پاسخ:
    برکنج لبت نوشته یحیی و یمیت 
    مات ی العشق فقد مات شهید
    سید درست میگه!
    پاسخ:
    خیلی خاطر سید رو میخوام
    اونم واقعا رفیقه!!
    ولی خیلی چیزا رو نمیدوونه!!

    عاقبت این عشق هلاکم کند. . .
    . . .
    عاقبتتان به خیر!
    پاسخ:
    بخیرش میشه هلاکت!
    چند بار خوندم خیلی دلم گرفت ... تنم لرزید..اشکم...شاید دقتم در همین حد بود...نفهمیدم چی به چی بود!!

    ولله العاقبة الامور...
    پاسخ:
    ممنون که مایه گذاشتید
    اشکال نداره خودمم نفهیدم چطووور شد!!
    چی و بود و چی شد نفهمیدیم ...

    فقط خدانکنه از مسجود بودن برسیم به مطرود بودن!!!
    پاسخ:
    خب بادقت بخونش اخفی!
    دعاکن عاقبت بخیر بشیم!!
    دعاکن

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">