مسجود

وبلاگ شخصی محمد مسعود رحمانی

مسجود

وبلاگ شخصی محمد مسعود رحمانی

مشخصات بلاگ
مسجود

چاره چیست؟
گاهی باید گدایی کرد تا
غنی شوی...

پیام های کوتاه
  • ۱۷ آذر ۹۲ , ۰۲:۲۹
    ارث
  • ۳ آذر ۹۲ , ۰۱:۵۷
    مرد
  • ۱ آذر ۹۲ , ۱۹:۳۴
    هاء
آخرین مطالب
  • ۹۳/۰۶/۲۶
    تر
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
  • ۹۳/۰۶/۲۶
    تر
آخرین نظرات
  • ۲۵ آبان ۹۳، ۲۳:۴۶ - آویزون ...
    (+)

گلابی

جمعه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ۱۲:۰۹ ق.ظ

پسرانی را دیده ام

به هر درختی که میرسند

انتظار دارند درخت گلابی باشد

 

راستی آخوند هیئتمان میگفت:

هیئت درخت است!

  • مسجود

نظرات  (۱۷)

  • اللهم احفظ قائدنا
  • خدا را شکر هییت نداریم/
    شماهم بعضی از مطالبتون بوداره......
    فکرمیکنم از درخت....بدتون نیاد
    ب هر حال.....اهدنا الصراط المستقیم.......
    آه...

    ربنا لاتزغ قلوبنا...

    آها..

    خداروشکر که ما اصلا هیئت نداریم که بخاد درخت گلابی داشته باشه!!!

    ولی سیب زمینی های شهرمون شدن مثل قارچ همینطور خودرو !!!


  • پدرمهربان
  • پ آخوند هییتون خعلیییییییییییییی مورد داره/
    متاسفم
    در شان شما نیست اینگونه مطالب!!!!!!!!!!!!!!
  • شهید گمنام
  • اگر هییت امام حسین علیه السلام مشکلی داره تو شهرتون نیازی نیست به صورت علنی تو فضای مجازی با کنایه نشرش بدید
    همچنین نوکر امام حسین علیه السلام
    خب من متوجه نشدم !!!

    هل من ناصر؟؟

    قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا...
    پاسخ:
    سلام
    همان بهتر که متوجه نشده اید
    مطلبی درباره بعضی از هیئتی های شهرمان بود!!
    بعضی از روابط غیر مشروع با پسرها..

    >یاهوم باز نمیشه بخواطر همین گفتم که نمیتونم بفرستم<
    ؟؟؟

    یه وقتایی فهمیدن بعضی چیزا سخته مث ربط درخت گلابی و هیئت ...
    پاسخ:
    اینکه خیلی آسونه!
  • ترســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــید
  • http://axgig.com/images/07117749880382983466.jpg
    پاسخ:
    عالی بود
    دل این قافله قرص است عمو تا زندست/گوشواره نخورد دست عمو تا زندست       /وقت رفتن همه دور سر او میگشتند/بچه ها گریه کنان دور عمو میگشتند    /رفت تا آرزوی آب برآورده شود/حاجت دختر ارباب برآورده شود   /رفت در مشک بریزد همه ی دریا را /تا کسی اشک نریزد همه ی دریا را    /رفت تا خیمه پر از لاله ی پرپر نشود/و رباب این همه شرمنده ی اصغر نشود   /خیلی امروز امان نامه امانش را برد/از پریشانی زینب به غرورش برخورد/مثل شیر از وسط لشکر دشمن رد شد/دل به دریا زدنش باعث جزر و مد شد    /خیلی از لشکریان با رجزش جان دادند/از همان تیر نگاهش به زمین افتادند/عکسی از ماه که در آینه ی آب افتاد/یاد لبهای ترک خورده ی ارباب افتاد                  دست برداشت و برگشت به سمت خیمه /تا که آبی برساند به گلوی خیمه/مشک سیر آب شد و راهیه نخلستان شد/که به ناگاه زمین در نظرش غوغا شد..(خاک به دهنم) گاه با نیزه و با سنگ و گاهی شمشیر/گرگها آمده بودند شکار یک شیر/تیرها پشت سر هم به تنش میخوردند/به سر و صورت و عنبر دهنش میخوردند/که 2تا دست اباالفضل زمین گیر شدند/بعد از آن بود که روباه دلان شیر شدند...
    پاسخ:
    وای..
  • خاکم به دهان
  • میدرخشی به زمین... لعل بدافشان شده ای/ مثل اوراق بهم خورده ی قرآن شده ای/چون همین ظهر خداحافظی از من کردی/ذم مغرب نشده رَمل بیابان شده ای.... الله و اکبر
  • خاکم به دهان
  • قبول کن شبیه حصیر افتاده ای... قبول کن ته گودال گیر افتاده ای... یک نگه کن به صورت زینب !غیر لطمه و زخم ناخن نیست... شد دم مغرب و اذان گفتند ... همه رفتند و شمر ول کن نیست....!الله اکبر
    دیدی چه آمد بر سر خواهر؟ندیدی.... رفتی به نی دست کسی معجر ندیدی؟؟
    شمر فهمید که انگار علمدارت نیست.... چه عجولانه به گودال سرازیر شدند...!
    پاسخ:
    مانده زینب تنها واویلا..
    دیدی حرم شیبش به سمتِ قتلگاه است؟؟ یعنی تنش قلتیده از بالا به پایین.....
    پاسخ:

    آخ..
  • ترســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــید
  • رنگها رنگِ خزان است بیا برگردیم/این سفر بار گران است بیا برگردیم        صحبت از جایزه مُلکِ ری و گندم بود!/خواهرت دل نگران است بیا برگردیم    چشم شوری به علی اکبر توست/صحبت از مرگ جوان است بیا برگردیم   داداش....!         ساربان خیره شده بر خم انگشتر تو......!                    الله و اکـــــــــــــــــــــــبر
    پاسخ:
    عالی بود!
    کاش زیر پت های روضم اینو میذاشتی عزیز!
    امتحان هوش!
    تا آخر هیچ یک از شاگردان نتوانست به سوال که معلم عالیقدر طرح کرده بود جواب درستی بدهد.

    هر کس جوابی داد و هیچ کدام مورد پسند واقع نشد. سوال که رسول اکرم در میان اصحاب خود طرح کرده این بود. (درمیان دستگیره های ایمان کدام از همه محکم تر است؟).

    یکی از اصحاب جواب داد: "نماز"

    رسول اکرم(ص) گفت: "نه"

    دیگری گفت: "زکات"

    رسول اکرم گفت:" نه"

    سومی جواب داد: "روزه"

    رسول اکرم گفت:"نه"

    چهارمی گفت: " حج و عمره"

    رسول اکرم جواب داد: "نه"

    پنجمی گفت:"جهاد"

    باز هم رسول اکرم گفت:"نه"

    در اخیر جواب که مورد قبول واقع شود از میان جمع حاضر داده نشد، خود حضرت فرمود:" تمام این های که نام بردید کار های بزرگ و با فضیلیتی است، ولی هیچکدام از این ها آن که من پرسیدم نیست. محکمترین دست گیر های ایمان دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر خدا است."

    امتحان هوش!
    تا آخر هیچ یک از شاگردان نتوانست به سوال که معلم عالیقدر طرح کرده بود جواب درستی بدهد.

    هر کس جوابی داد و هیچ کدام مورد پسند واقع نشد. سوال که رسول اکرم در میان اصحاب خود طرح کرده این بود. (درمیان دستگیره های ایمان کدام از همه محکم تر است؟).

    یکی از اصحاب جواب داد: "نماز"

    رسول اکرم(ص) گفت: "نه"

    دیگری گفت: "زکات"

    رسول اکرم گفت:" نه"

    سومی جواب داد: "روزه"

    رسول اکرم گفت:"نه"

    چهارمی گفت: " حج و عمره"

    رسول اکرم جواب داد: "نه"

    پنجمی گفت:"جهاد"

    باز هم رسول اکرم گفت:"نه"

    در اخیر جواب که مورد قبول واقع شود از میان جمع حاضر داده نشد، خود حضرت فرمود:" تمام این های که نام بردید کار های بزرگ و با فضیلیتی است، ولی هیچکدام از این ها آن که من پرسیدم نیست. محکمترین دست گیر های ایمان دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر خدا است."

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">